دلم میخواد کسی بود و بدون اینکه ادم رو قضاوت کنه به حرفهام گوش میداد.بدون اینکه بپره تو حرفام و بخواد نصیحتهای مسخره و نگاه های عاقل از سفیه کنه بهم. یکی که وقتی شنید درست دو سه ساعت بعدش اون حرفهارو علیه خودم استفاده نکنه. یکی که فکر نکنه از من بالاتره. هرچقدر هم که بخوای ادم های دور و برت رو نادیده بگیری ولی باز هم لحظه ای میاد که خودتو و میبینی و میگی اه چرا کسی نیست یه کمی باهاش درد دل کنم بدون اینکه خودش نگه من و زندگیم بدتره ؟من هنوز هم از اتفاقهای هفته اخیر در عذابم هر چند که با خودم صحبت کردم و خودم رو اروم کردم به خووم دلداری دادم و سعی کردم که لحظه هامو تغییر بدم ولی هنوز هم بعد از اینکه یک هفته یا بیشتر ازون گذشته قلبم و روحم زخم داره چرا باید احساسم رو گول بزنم؟ من عاشق روزهای تعطیل بودم من لحظه شماری میکردم که زود از سرکار برگردم خونه من شاد بودم خیلی شاد در من حس زندگی بود. من فکر سبزی پلو با ماهی برای شام داشتم. من فکر خرید گلدان برای سانسورایی داشتم که یک سال است به خاطر بزرگتر بودن گلدانش رشد نکرده من یک هفته تمام برای اون روز برنامه ریزی کرده بودمبعد به خاطر اینکه من از حق طبیعی خودم گفتم و اینکه دلیلی نداره که من حساب بانکی ام دست تو باشه تو روز من رو خراب کردی فحش دادی و فحش دادی و فحش دادی و گفتی من دیگه با تو کاری ندارم و حرفی ندارممن سکوت کردم برای همیشه به فکر فرو میرم. اینقدر پر از غم و کینه که بعد از ده سال به بهانه رشد نکردن موهام اونهارو کوتاه کردم و البته رنگ هم کردم و تو درست بعد یک هفته گفتی تو موهاتو کوتاه کردی؟ درست بعد یک هفته؟ از اون روز تعطیل دو بار روز تعطیل گذشته و هنوز هم ذهن و روح و روان من درگیره. سعی کردم چیزی ازت نخوام کارهامون خودم
برچسب:
نویسنده: غزل کوشکی
تاريخ: دوشنبه
24 مهر
1402 ساعت: 13:14